هر صحنهای از طبیعت می تواند غزلی باشد بر شانههای باد و آواز حزینی باشد در گلوی خوشههای گندم
ای رونق جانم ز تو چون چرخ گردانم ز تو
گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا
دیگر نخواهم زد نفس این بیت را میگوی و بس
بگداخت جانم زین هوس ارفق بنا یا ربنا
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
شه غره:با فتحه اش(ر)ابزاری کاملن ایرانی(نه
چینی)که بدست متخصصان غیور دهات های ایران ساخته شده بود ومتاسفانه بدلیل ورود بی
رویه همتای خارجی آن(تراکتور)نسل این ابر ابزار به طور کل از اذهان الاغ های دهاتی
پاک گشته واین حیوانات زبان بسته مدتی است به طور کامل سماق می مکند وبیکاری به
سرعت در این بین درحال رشد است.این ابزار به صورتی تقارونی از دو قسمت ساخته شده
که برای حفظ آیرودینامیکی این اختراع بالانس به طور کامل رعایت شده است.شه
غره،دارای دو 1طناب(گریس) 2 (چاکل)ابزارچوبی که طناب به وسیله آنها با بار پیمان
برادری وخواهری خوانده وکاملن محرم می شوند.
شه غره همان گونه که درتصویر دیده می شود،به
صورت افقی روی زمین سوخته دهاتهای پرت ودور افتاده،پهن می شود وکومه های گندم و
کپه3(باقه)به صورت ضربدری وبا تقارون کامل روی این وسیله چوبی قرار می گیرد.
هرسه شماره تلفظ کردی می باشد.

+ نوشته شده در
Tue 23 Aug 2011ساعت
11:22 AM  توسط مهدي ظفري
|
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
ما و گدایی در دولتسرای عشق

ما و گدایی در دولتسرای عشق
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام

یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
آنها که نام آب بقا وضع کردهاند

گفتند نکتهای ز دوام و بقای عشق
گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم

آنکس که یافت آگهی از کیمیای عشق
پروانه محو کرد در آتش وجود خویش

یعنی که اتحاد بود انتهای عشق
اینرا کشد به وادی و آنرا برد به کوه

زینها بسیست تا چه بود اقتضای عشق
وحشی هزار ساله ره از یار سوی یار




یک گام بیش نیست ولیکن به پای عشق

+ نوشته شده در
Wed 8 Jun 2011ساعت
6:10 PM  توسط مهدي ظفري
|
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
تافتهام از غمت، روی ز
من بر متاب

زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر
تشنهٔ روی توام، باز مدار
از من آب

از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن
کز تپش تشنگی شد جگر من
سراب


تافته اندر دلم پرتو مهر رخت
میکنم
از آب چشم خانهٔ دل را خراب
روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟
روز چگونه بود چون نبود
آفتاب؟

چون به سر کوی تو نیست تنم را مقام
چون به بر لطف تو نیست
دلم را مآب











فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟
نیک
و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب

+ نوشته شده در
Wed 25 May 2011ساعت
12:2 PM  توسط مهدي ظفري
|
رژه طبیعت بر رخسار سخت سنگ

درودبرخداوندگار

مخمل سبز آفریدگار

+ نوشته شده در
Mon 4 Apr 2011ساعت
4:58 PM  توسط مهدي ظفري
|
ناوه جووانه کوردیه کان پیش
که ش به ئیوه ی به رز و به ریز
ئادو:خدای باد در ایران باستان
ئاده م:انسان خوب
ئارا:ارایش
ئاراد:نام فرشته ای است در کیش زرتشت
ئارارات:کوهی از سلسله جبال زاگرس
ئاراز:اشک چشم/یکی از سرداران کرد زعفرانلو/رودخانه ای بین شوروی و ایران
ئارازیاش:نام شهری باستانی
ئاراس :ئاراز
ئاراسپاس:از بزرگان ماد و نگهبان معبد پانته آ
ئاراسته:ارایش شده چیزی را به کسی متوجه کردن
ئاراسته:زیبا
ئارام:ارام/ارامش
ئارامیش:ابریشم
ئاران:دشت وسیع/منطقه ای در اذربایجان شوروی/نام منطقه ای باستانی
ئارباس:کورد/لقبی است که یونانیان به کیقباد دادند
ئارباکو:از سرداران ماد
ئارخه یان:مطمئن اسوده
ئاردا:نام فرشتهای در ایین زرتشت
ئاردو:از اسامی باستانی ایرانیان
ئاردهلان:نام سابق ولایت کردستان
ئارده و:په پوله
ئارزو:ارزو
ئارش:پسر اروین از شاهزادگان کیانی/ارش کمانگیر معروف/معنا
ئارشام:ارشام از بزرگان ماد
ئارشو:نام یکی از سرداران ماد
ئارشین:پهلوان باستانی
ئارمان:هدف ارمان
ئارمین:نام پسر کیقباد/ارام گرفتن
ئارمینا:ئارمین
ئارنا:اریایی نژاد
ئاروا:فرشته ای از ایین زرتشت
ئاروان:زاد سفر/توشه/اذوقه
ئاروین:ازمون/تجربه از شاهزادگان کیان
ئاره به با:نام کوهی معروف در بانه
ئاره ز و :ارزو
ئاریا:اقوام سفید پوست
ئاریارات:نام پادشاه باستانی
ئاریاس:نام یکی از فر مانروایان ماد
ئاریام:ایرانی اریا
ئاریان:اریایی ها/نام روستایی
ئاریو برزین:سردار دلیر کرد که در برابر یورش اسکندر مدتها پایداری کرد
ئاریتما:نام یکی از سرداران ماد
ئاریز:کوهی است در اطراف سنندج/نام گلی
ئارین:نژاد هند و ارو پایی
ئارینا:نژاد اریا
ئازا:نترس
ئازاد:وارسته
ئازاده:اصیل /وارسته
ئازادان:نام یکی از بزرگان دوره ساسانی
ئازر:نام قدیمی کوهستان ساسون در ترکیه
ئازرم:حیا / شرم
ئازور:کوهی در اطراف در یاچه وان ترکیه که اکنون ساسون نام دارد
ئازیتا:دختر پادشاه ماد/مادر کورش
ئازین:زینت
ئاژال:سبزه/ گیاه
ئاژه نگ:نام درختی
ئاژین:ریز/روان ساختن
ئاسا:ساده / معمولی/مانند
ئاسالان:بهاران
ئاسایش:راحتی
ئاسک:اهو/اسکه
ئاسکول:غزال
ئاسکه:اهو
ئاسکی:اهو
ئاسو:افق
چیروک/افسانه/داستان به زبان شیرین کردی
آریوان /نام قبیله ای در قوم ماد
چیاکو/کوه بلن
پشیو/پریشان حال
میشواک/منطقه ای در کردستان
تالان/زیبائی محسورکننده
پاریز/نگهدارنده/نگهبان
باشیلا/شیدا/سرگشته
پرسیار/جویا
بریار/عهدوپیمان
میدیا/اهل قوم کرد
آوان/سرسبزی /شادابی
آروکو/نام یکی ازسرداران کردستان
چاوش/اوازخوان
چرو/نام درختی
آلانه/شاهین/نوعی پرنده
چیمن/خرمی وابادانی
دیا/بینائی و نورچشم
آرا/دلپذیر/خوشمزه
آریاس/نام یکی از شاهان ولایات ماد
ئارارات/ آرارات/ نام کوهی در کردستان ترکيه/ پسر
ئاران/ آران/ قشلاق/ پسر
ئاراس/ آراس/ رود ارس/ پسر
ئارمين/ آرمين/ نام پسر کيقباد منسوب به آرام/ پسر
ئاريان/ آريان/ آريايی/ پسر
ئارينا/ آرينا/ آريايی نژاد/ دختر
ئاساره/ آساره/ ستاره/ تنها درکردی ايلامی رواج دارد./ دختر
ئاسکول/ آسکل/ بچه آهو. در کردی ايلامی بدان آسک می گويند./ دختر
ئاسمين/ آسمين/ ياسمن/ دختر
ئاسو/ آس/ افق. در کردی ايلامی به صورت ئاسوو( آسو) کاربرد دارد./ عمومی( پسر و دختر)
ئاکام/ آکام/ انجام/ پسر
ئاکوو/ آکو/ کوه بزرگ. قله ی کوه/ پسر
ئاگرين/ آگرين/ آتشين. کنايه از آدم شجاع/ پسر
ئالان/ آلان/ منطقه ای در کردستان/ دختر
ئاميار/ آميار/ يار و ياور. در کردی ايلامی هاويار گفته می شود./ پسر
ئاوات/ آوات/ آرزو/ عمومی
ئايرين/ آيرين/ آتشين/ دختر
ئه ر ده لان/ اردلان/ نام قديمی کردستان/ پسر
ئه سرين/ منسوب به اشک/ دختر
ئه وين/ اوين/ عشق/ دختر
باشوان/ باشوان/ نام کوهی در بانه/ پسر
باوان/ باوان/ خانه ی پدری/ دختر
بريا/ بريا / کاشکی / پسر
بوران/ بوران / توفان / عمومی
بووژان/ بوژان / باليدن و نمو کردن. نام روستايی در ايلام/ دختر
بيخه وش/ بيخوش / ناب و خالص . کردی باشووری/ دختر
بيری / بيری/ شيردوش / دختر
بيگه رد/ بگرد / بی عيب / عمومی
به رزان / برزان / بلندی / پسر
به رکاو/ برکاو / دامنه ی کوه / پسر
به فراو/ بفراو / آب برف ذوب شده . کنايه از زلالی و پاکی/ دختر
به فرين/ بفرين / برفی. کنايه از سفيدی و پاکی/ دختر
+ نوشته شده در
Fri 18 Feb 2011ساعت
11:47 AM  توسط مهدي ظفري
|
من اينجا همه چيز را ديدم:
نازكي خنده يك بيوه خوب
حسرت مات وكدر مانده يك دختر پير كه به آيين غلط
خورده پاياداري،همه عمرش را،وقف آن مادر پيرش مي كرد كه جزام،حالت ذهن خدارا زدلش
پاك زدود.
من دراينجا خاك را ديدم،رودرا ديدم،خاك را
دررود،"رودخاك"همه روياهايم،درپس آينه سركش وكوژ،كه بنموده به من،نقش
همه آمالم راباژگون،دل خون بز بي سر،آه واندوه درخت بي بر،دلك كوچك وزردنبوي
پائيزان،همه را ميبينم،مي فهمم.
من مدادي ديدم كه بر رد سرد پاك كن خود نيك
گريست.من هوايي ديدم كه ستاره درآن ماه نمود.
هوارا ديدم.
زمين را ديدم.
مرگ را وخدارا...
آري اورانديدم
+ نوشته شده در
Sun 6 Feb 2011ساعت
12:9 PM  توسط مهدي ظفري
|
+ نوشته شده در
Fri 7 Jan 2011ساعت
11:29 PM  توسط مهدي ظفري
|
آن روزها بیشتر شان کشاورز بودند.زمین را وخورشید را دوست داشتند ودرخت وسبزی وطبیعت برایشان مقدس بود.
کشاورز با خورشید با تابش با رویش
جوانه وگل کردن بوته وبار دادن درخت زندگی می کند.زمان برای دهقان زمان
قرار دادها نیست.ساعت60دقیقه ای وروز24ساعتی نیست.روزوقتی است که خورشیدحکم
می راند وشب خورشید رفته است.روزوقت رویش است وکاروامید وشب وقت آرام وقرار گرفتن تا فردا که دوباره خورشیدبیاید.
ماایرانی ها آن روزها بلندترین شب سال
را با این امید دور هم می نشستیم وحرف می زدیم وبا انار وهندوانه وشب چره
وقصه ومتل وگپ سر می کردیم که بعد این شب های بلند بعد این بلندترین شب هر
سال شب چله خورشید به دنیا می آید.فردای این تاریکی تولد دوباره آفتاب
است.خورشید می تابد وزندگی آغاز می شود.ایرانی های روزگار دور در پیوستگی
با طبیعت با درخت وزمین وخورشید وآب می زیستند وبه جلوه های طبیعترنگ های
خیال انگیز ماورایی می بخشیدند.تاریکی شب یلدا تاریکی اهریمن بود وروز اول
ماه دی که به آن((خورروز))می گفتند روز پیروزی نور وخورشید بر اهریمن
ایرانی ها شب چله را تا دیرگاه با گپ وگفت وگو گرد هم آیی می
گذراندندتاپیروزی محتوم روشنی بر سیاهی وتاریکی را جشن بگیرند.شب یلداشب
امیدبود.امیدبه این که پایان شب سیه سپید است.
وفرداروزخورشیدبود.خورروزدرایران باستان روز برابری انسان هابود.روزممنوع
شدن جنگ وخونریزی.ایرانیان درخوروزشادی می کردندوسرومی کاشتند به سرو به
چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی وسرما می نگریستند ودرخورروز در برابر آن می
ایستادندوعهد می کردند تاسال بعد یک سرو دیگر بکارند.
شب یلدا ورسم هایش پیوند مردم وآیین
طبیعت بود.آیینی که باطبیعت گره خورده بود.مردمی که می دانستند هستی شان با
زمین وآب وهواوخورشید پیوند خورده است.حالا به گذشته که نگاه می کنیم گویی
خوبی هایش را از یاد برده ایم وتنهاپوسته ای از افکار ورفتار نیاکان
دوردست برایمان باقی مانده است.
اماامسال که هیچ حال وهواونشانی از
یلدادرسالهای گذشته برای من ندارد.......ازیک سوبرادری بی گناه درکنج زندان رفاقت
در سوی دیگرکسی هست که میخواهم در پر شور ترین طغیان احساسم برایش
بمیرم.و............
شب یلداتون مبارک
+ نوشته شده در
Tue 21 Dec 2010ساعت
11:27 PM  توسط مهدي ظفري
|