تبریک سال نو

مثل اكثر بچه‌هاي متولد سال‌های ۶۰ خاطره‌هاي دم‌دم‌هاي عيد من با سوزهاي لطيف‌تر شده زمستان، بوي عود و گلاب ودلهره لحظه تحويل سال آميخته شده بود و براي چند روز، ديگه ترس ازمشق‌هاي نانوشته، ناخن‌هاي نگرفته و لباس‌هاي چرك و توي انبوه هيجانات اون لحظاتم مدفون مي كردم و فقط به لحظه‌اي فكرمي كردم كه پدر و مادرم اجازه پوشيدن اولين باره لباساي تازه‌ام رو بهم مي‌دادن. لباسايي كه با بوي سال تازه، حال منو عوض مي كردن و بعد از پوشيدنشون چندين‌ و چندبار خودمو توي شيشه هاي لك دار و شکسته‌ی خونمون ورانداز مي‌كردم وبا انواع ژست‌های بچگانه، با يه‌ لبخند یواشکی ‌بازم‌ با خودم دوست مي شدم.يادمه هميشه 29 اسفندهاي من آغشته به حال و هواي نفت و ملي شدن صنعت نفت و از همه مهمتر "جنگ نفت كش ها" بود و اين روز مقدمه‌اي بود براي باهم بودنها، خنديدن‌ها و از همه عزيزتر، عيدي‌هايي بود كه ان زمان درمحله ‌و دهات ما رسم فقط برپاشنه تخم مرغ‌هاي رنگي مي چرخيد و هنوز عدد روي پول‌، معياري براي سنجش عيارعيدي نبود. بوي خوش گلهاي بهاري، شيهه‌ی غران رودخانه كه كف آلود از دامنه كوههاي سرفراز منطقه، به سمت پائين سرازير بود. تمام ناخالصي‌ها وماندابهاي سال قبل رايكجا نابود مي‌كرد و هر جاي منطقه خوشي بود و خوشي. اماگذر ناگزير چرخش بي چرخ دوران، ديگر رمقي براي دست افشاني و پايكوبي احساساتم باقي نگذاشت و هرسال به اميد بهتر شدن سال بعدي، هر جشن سال نو، به آرزوي سال نوين بعدي، كلاف بي سر و ته عمرمان رابه هم ريسيديم و كار به جايي ختم شد كه نه من و نه تمام اشخاصي كه مانند من، رگه‌هايي از ايرانيت هنوز در وجودشان در جريان و شريان بود؛ به نقطه‌اي رسيديم كه خوشي ديگر خوش  نيست. آري، شرايط نابسامان اقتصادي از يك سو و احساساتي كه درطول تاريخ به ياس تبديل شده‌اند و اكنون به مانندعقده‌هاي چركين لب‌هاي ورم كرده شان را گشوده‌اند. از سوي ديگر خمودگي و رخوتي در روح جامعه دميده است كه از نفس سردش ديگر آتش کوله‌چوارشه‌مه‌ها (چهارشنبه‌سوري‌ها) هم سرخي‌اش را ازدست داده و ازصورت زرد ما، طلب جوي سرخي مي كند. شرايط برشمرده كه هنوز به قوت خويش باقي هستند و ما هم به سان سالهاي پيشين با دلي آزرده و تني خسته و روي نالان به استقبال بهار مي‌رفتيم كه فقط چند روز مانده به سال نو،خبري دلپريش و حزن انگيز،كام تلخ شده ما را تلخ‌تر كرد و ديگر همان كورسوي انگيزه‌اي كه براي خوش بودن باقي مانده بود را هم به ياس تبديل نمود. خبر مرگ يكي از هم‌دهاتي‌ها و يكي ازهمكلاسي هايمان كه قلب ما را بر هم فشرد و كسي كه براي ما هميشه نقش يك كارگر زحمت كش را داشت كه هيچگاه خستگي كارقبلي از تنش بيرون نرفت و با كوله باري از حسرت، داغ بزرگي بر دل خانواده و رفقا و همه هم دهاتي‌هايش نهاد و همسفر، مسافران بيشمار خاك گرديد.

آري مهدي.ش هم ازبين ما رفت و ما همچنان به اميد سال نوي بهتر يكسال ديگر چشم به راه بهارمي مانيم

در هر صورت با تمام اوصاف برشمرده جشن باستاني‌ پاس داشت دميده شدن روح پاك بهار دركالبد بي جان طبيعت رابه تمام ‌ايراني‌ها شادباش مي‌گوئيم.

نويسندگان نوشتار: هه ژار،مهدي‌ظ

 

درانتظاربهار

نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار
 
ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار

FREE photo hosting by Ax Upload با نگاری چو گل تازه ، روان شو به چمن که چمن شد ز گل تازه ، چو رخسار نگار FREE photo hosting by Ax Upload لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار چمن از لالهٔ نو رسته بود، چون رخ دوست گلبن از غنچهٔ سیراب بود ،‌چون لب یار گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید جای عیدی، تو به من بوسه ده‌ای لاله عذار

آغاز/تحویل سال نو ۱۳۸۹ شمسی در ایران :  ساعت ۲۱ و ۲ دقیقه و ۱۳ ثانیه، شنبه ۲۹ اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ۱۳۸۸ - مصادف با ۲۰ مارچ ۲۰۱۰ میلادی

به امید بهاری زیبا و شاد


تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود 
این 
دایره ی کبود ، اگر عشق نبود 
از آینه ها 
غبار خاموشی را 
عکس چه کسی زدود اگر 
عشق نبود ؟
در سینه ی هر 
سنگدلی در تپش است 
از این همه 
دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی 
عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود 
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف 
دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

                                                                                                                          زنده یاد: قیصر امین پور

استخرترين استخرطبيعي

عكس فوق متعلق به منطقه ي بنام(گول قلاست)كه عاميانه ترهمان استخرمي باشد،كه اكثربچه هاي روستاشناكردن كه يكي ازسه اصل واجب دردين اسلام براي هرمردهستش روازاين مكان مقدس فرامي گيرند. خوزيم و او روژگان ه!!

اجزاي JavaScript

اگرچهECMAScriptيك استانداردمهم است اين تنهابخشJavaScriptنيست وتنهابخش هم كه استانداردشده باشدنيست.درواقع يكJavaScriptكامل ازسه بخش مجزاتشكيل شده است.

هسته(ECMAScript)

مدل شئي سندDocument Object Model(DOM)

مدل شئي مرورگرBrowser Object Model(BOM)

ECMAScript

ECMAScriptبه هيچ مرورگرخاصي وابسته نيست وهيچ متدي براي داده ها وخروجي هايي كه توسط كاربرايجادمي شود ندارد.ECMA-262آن رابدين گونه تعريف مي كندECMAScriptمي تواندقابليت اسكريپت نويسي محض (core)رابراي محيط هاي مختلف ميزبان فراهم كند وبنابراين زبان اسكريپت نويسي محض،جداازهرمحيط ميزباني تعريف شده است.

يك مرورگر وب درECMAScriptبه عنوان يك محيط ميزبان درنظرگرفته شده است،امااين تنهامحيط ميزبان نيست.درواقع تعدادزيادي محيط(مثلMacromedia Action ScriptEase)مي تواندميزبان اجزاواجراهايECMAScriptباشد.بنابراين ECMAScriptدرخارج ازيك مرورگر چه كارهايي انجام مي دهد؟       براي آسان تربيان كردن ECMAScriptمواردزيرراتوصيف مي كنند:

Syntax

Types

Statements

Keywords

Reserved Words

Operators

Objects


ادامه نوشته

وخداوندمهربان است

سلام ودرودو2صدبدرودبه همه دوستان گلم

نمايي تازه ترازآبادي پس ازگذشت چندروزواندي ازقصه‌ي غم انگيزنارون كه منجربه شروع آغازي دوباره شد.اماآسمان هم دلگيربود.ونمي خواست مردم دلگيرترباشندباران رحمت برآنان باراند.

كه تسكيني برآن قصه‌ي غم انگيزباشدوخداوندمهربان است.

پيام آدينه

سلام وسلامي چون بوي خوش......هرچيزي كه فكرش كنيد

زندگي‌كوتاه است،قواعدرابشكن،سريع فراموش كن،به آرامي ببوس،واقعاعاشق باش،بدون محدوديت بخند،وهيچ چيزي راكه باعث خنده ات مي‌گرددراردنكن.

هفت پندمولانا

دربخشيدن خطاي ديگران مانندشب باش

درفروتني مانندزمين باش

درمهرودوستي مانندخورشيدباش

هنگام خشم وغضب مانندكوه باش

درخساوت وكمك به ديگران مانندرودباش

درهماهنگي وكنارآمدن باديگران ماننددرياباش

خودت باش همانگونه كه مي نمايي

معرفی روستا

قصه‌ی غم‌انگیز نارون تاج‌آباد سفلی که اشک شوق در چشمانم جاری کرد …

به خاطر زیبایی توصیف آقای محمد دروییش از روستا همان را معرفی‌نامه روستا قرار می‌دهیم.

مرگ خاطره ها........

نابودي كهن درخت خاطره هاي كهن آبادي توسط باد ويرانگر


آپلود سنتر عكس ایرانیان

بهاردرزمستان

آپلود سنتر عكس ایرانیان

دنيا

به دنيا پا نهاده درست مانند کتابي باز ، ساده و نانوشته بايد

سرنوشت خود را رقم زني خود و نه کس ديگر چه کسي مي تواند چنين کند ؟ چگونه ؟ چرا؟ به دنيا آمده اي

درست مانند نيرويي باز نيرويي چند سويه مجبوري سر نوشت خود را بنويسي

خالق سرانجام خود باشي مجبوري به خود فرارويي با "خود " آماده و قالب يافته به دنيا نيامده اي

همچون يک بذر زاده شده اي و مي تواني همان بذر بماني و بميري اما مي تواني گل باشي و بشکفي

مي تواني درخت باشي و ببالي

" شري راجنيش" اي ،