این شب یلدا نه آن شب انار وروشنی است.
آن روزها بیشتر شان کشاورز بودند.زمین را وخورشید را دوست داشتند ودرخت وسبزی وطبیعت برایشان مقدس بود.
کشاورز با خورشید با تابش با رویش جوانه وگل کردن بوته وبار دادن درخت زندگی می کند.زمان برای دهقان زمان قرار دادها نیست.ساعت60دقیقه ای وروز24ساعتی نیست.روزوقتی است که خورشیدحکم می راند وشب خورشید رفته است.روزوقت رویش است وکاروامید وشب وقت آرام وقرار گرفتن تا فردا که دوباره خورشیدبیاید.
ماایرانی ها آن روزها بلندترین شب سال را با این امید دور هم می نشستیم وحرف می زدیم وبا انار وهندوانه وشب چره وقصه ومتل وگپ سر می کردیم که بعد این شب های بلند بعد این بلندترین شب هر سال شب چله خورشید به دنیا می آید.فردای این تاریکی تولد دوباره آفتاب است.خورشید می تابد وزندگی آغاز می شود.ایرانی های روزگار دور در پیوستگی با طبیعت با درخت وزمین وخورشید وآب می زیستند وبه جلوه های طبیعترنگ های خیال انگیز ماورایی می بخشیدند.تاریکی شب یلدا تاریکی اهریمن بود وروز اول ماه دی که به آن((خورروز))می گفتند روز پیروزی نور وخورشید بر اهریمن ایرانی ها شب چله را تا دیرگاه با گپ وگفت وگو گرد هم آیی می گذراندندتاپیروزی محتوم روشنی بر سیاهی وتاریکی را جشن بگیرند.شب یلداشب امیدبود.امیدبه این که پایان شب سیه سپید است.
وفرداروزخورشیدبود.خورروزدرایران باستان روز برابری انسان هابود.روزممنوع شدن جنگ وخونریزی.ایرانیان درخوروزشادی می کردندوسرومی کاشتند به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی وسرما می نگریستند ودرخورروز در برابر آن می ایستادندوعهد می کردند تاسال بعد یک سرو دیگر بکارند.
شب یلدا ورسم هایش پیوند مردم وآیین طبیعت بود.آیینی که باطبیعت گره خورده بود.مردمی که می دانستند هستی شان با زمین وآب وهواوخورشید پیوند خورده است.حالا به گذشته که نگاه می کنیم گویی خوبی هایش را از یاد برده ایم وتنهاپوسته ای از افکار ورفتار نیاکان دوردست برایمان باقی مانده است.
اماامسال که هیچ حال وهواونشانی از یلدادرسالهای گذشته برای من ندارد.......ازیک سوبرادری بی گناه درکنج زندان رفاقت در سوی دیگرکسی هست که میخواهم در پر شور ترین طغیان احساسم برایش بمیرم.و............
شب یلداتون مبارک









این وبلاگ به توصیف تصویری روستای تاج آباد پایین پرداخته ودر دسترس بازدیدکنندگان گرامی قرار خواهد داد.