وقتي
توي بحبوحه مشكلات شخصي واجتماعي،خانوادگي وازهمه مهمتر(درتاروپود به هم ناتنيده
زندگي شخصي من وشايد نه اكثرمن هاي زنده كشور!)مخمصه هاي مالي به مانند تكه تنه
خشكيده درختي گرفتاردرانحناهاي دهشتناك گرداب زندگي بدون كوچكترين پشتوانه اي،درحال
انجام حركات آکروباتيك ناموزون وناخاسته هستم وتنهاپناهگاه شخصي ام صحبت بااعضاي
محدودهم فكروهم درد بي درمان خود وگاه وبيگاه،مصرف ناعاقلانه جسته وگريخته سيگاركه
الحق والنصاف هرچندتوجيه مناسبي براي معضلاتم نمي تواند باشدامابه هرحال گريزگاه
بدي هم نيست!يادتيك هاي زده شده درانتهاي قلبم درزمان خردساليم مي افتم كه گاهي
اين تيك هاكه باعث مي شد كه هيچ دردي را مال خودم ندانم حسرتها وآه هاغم هاي متعددي
پشت سرهم به صف مي شود واين شبح حقيقت تلخ برايم صورت واقعي مي گيردكه آري خوشي
براي من هادرهيچ يك ازمقاطع زمان واژه متعارف وتعريف شده نبوده ونخواهد بود.يادمه
تنها گريزگاه خستگي هاي بچگيم توي گرماي تابستان كه هميشه ازآن لحظات به
خاطركاركشاورزي متنفربودم يه تالاب طبيعي(گوله ي قلا)بود
بودكه
تمام خستگي هاي وجودم روتوي بعدازظهرهاي دم كرده تابستان به آب روان اون مي سپردم
وهميشه سعي مي كردم باهر ترفندي كه مي شداززيركاردربرم وبه اتفاق سايرهم سن
وسالهام برم توي اون تالاب عزيزواسه آبتني

خوانندگان
عزيزعنايت به اين نكته داشته باشندكه آبتني توي تابستان توي يه روستاي عقب افتاده
واسه من دهه شصتي اونم بدون پرداخت شيءشهوت برانگيزي بنام پول يعني خوشي به تمام
معنا!اما نوك پيكان كندسخن بنده به برخي برادران متمدن شهرنشين كه هرازچندگاهي براي
نمايش عمق عامي بودن اشخاص ازواژه دهن پركن دهاتي سوء استفاده ابزاري مي كنند
میباشدكه تمام دلخوشي سه ماه تعطيلات تابستان هم سن وسالان خردسال گذشته من همين
تالاب خدادادي بود

اماديگرنيست!آري
جبربشرهفت هشت سال پيش باعث شدهمين آب باريكه تفريح هم ازمنوي تك انتخابه تفريحات
من ها حذف بشه وموج نشعه هاي صادرشده همسايگان مهربان ما به مهمان ناخوانده سفره
هاي تهي ازخوشي من هاشد وهمين نشعه هاي بي مغز انديشه مغزتمام هم نسلي هاي سوخته
شده ازرگ وريشه من هاروازمغز واستخوان بخشكانند وديگرهيچ خوشي خوش نباشد تالاب مهربان
من ها
توسط مشتي ارازل واوباش بي مغزتوسط ماسه هاي بي مغزي وبي فرهنگي
پرشد ديگرقهقهه هاي كودكانه خداگونه ازهيچ گوشه اي ازآن تالاب به گوش نمي رسد.واين
نغمه هاي آسموني جاشونو به سروصداهاي ابليس وار و گوشخراش سيخ ها سنگ ها زرورق
ها وغيره دادندوبه يك باره سن اعتيادبه صورت وحشتناكي پائين آمد.نمي تونم ونمي دونم
عقده هاولكه هاي احساسي شكل گرفته ازتمام ناخوشي ها،كمبودها ونداري ها روبه چه زباني
باچه لحني وازهمه همهمتربه چه كسي برسونم امابه عنوان پاراگراف انتهايي مي خواهم
دردهايم رابابلندترين لحن سكوتم فريادبزنم.(دریغا نیست همدردی موافق که بربخت بدم خوش خوش بموید) كيست كه گوش فرادهد؟؟؟

نویسنده متن:هه ژار